جان به لب
در این سکوت و کوچه ی وسیع شب
من از عبور بی ترنم و سیاه تو
و از نگاه سرد و بی تحملت
پر از هجوم موج های تب شدم
چو صبح پرتپش به روی کوهسار
در این هوای تازه غرق می شدم
همین که آفتاب چشم تو غروب کرد
به لحظه ای اسیر چنگ شب شدم
من از کدام لحظه عاشقت شوم
منی که بی تو مثل سنگ بوده ام
منی که بی تو روی ساحل پرآب
ز تشنگی همیشه جان به لب شدم
جمعه 17/10/89




